|
هدف نهایی دل نوشته های من
| |||
[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 23:30 ] [ احمد ]
[ پنجشنبه دهم شهریور 1390 ] [ 10:45 ] [ احمد ]
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 13:23 ] [ احمد ]
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 21:14 ] [ احمد ]
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 20:50 ] [ احمد ]
براي شما هم پيش اومده كه ايميلي را براي شخصي بفرستيد ولي نميدونيد شخص مورد نظر ايميل شما را باز كرده يا نه؟و يا اينكه طرف ايميل شما را باز كرده ولي از رسيدن نامه شما و باز كردن ان بي اطلاعي ميكنه!!
۱-در خود را در اينجا وارد كنيد(پيغام باز شدن ايميل ارسال شده شما به اين ايميلتان ارسال ميشود) موضوعات مرتبط: اینترنت وفن اوری اطلاعات [ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 12:12 ] [ احمد ]
خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ، خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد ، خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ، خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد . (شکسپیر) * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار خیانتش
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اگر کسی یکبار به تو خیانت کرد این اشتباه از اوست ، اگر کسی دوبار به تو خیانت کرد این اشتباه از توست ! (شکسپیر)
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * یکی را آرزو کردی و رفتی / برایش پرس و جو کردی و رفتی تو هم تا آبرو از من گرفتی / مرا بی آبرو کردی و رفتی . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * عاشق شدم و عذاب را فهمیدم / رنجیدن و اضطراب را فهمیدم در چشم تو عشق را ندیدم اما / معنای دل کباب را فهمیدم هر روز خطاهای تو را بخشیدم / تا بخشش بی حساب را بخشیدم . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * “دوستت دارم” تکیه کلام تو بود من بی جهت به آن تکیه داده بودم…!!! موضوعات مرتبط: نکات تربیتی [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 19:7 ] [ احمد ]
برادر و خواهر معلم! در حالی که فرصت ها چون ابر می گریزند تا بحال با طرح چند سؤال از خویش ابرهای بارور در گذر زمان را به باریدن و سیراب کردن ، واداشته ای تا در بارش زلال آن به "رویش" و "فلاح" برسی؟ که.... "که هستی ، چه می کنی ، برا ی که کار می کنی، چرا کار می کنی ، در کجا هستی ، به کجا می خواهی بروی ، به کجا رسیده ای و به کجا رسانده ای"؟!! بگذار صمیمانه از تو بپرسم این سؤال را که راستی ((چرا معلم شده ای؟)) آیا در طلب یک کار به اصطلاح بی دردسر و با چند ماه تعطیلی با مزد و مواجب بوده ای؟ اگر چنین است در خویش تجدید نظر کن و مسئولیت خدایی و انسانیت را به خاطر آور ، که تو همانند یک کارمند اداره نیستی. تو با انسان هایی سرو کار داری که بسیاری از مسائل زندگی شان را از تو می آموزند، اعمال و حرکت های تو را الگو قرار می دهند. بخش عظیمی از شخصیت شان را "حرف ها" و "رفتار تو" می سازد. اگر فاسد باشی نسل هایی را فاسد کرده ای و اگر صالح باشی نسل ها را اصلاح کرده ای.
معمولا سؤال می شود که در کلاس چگونه باید بود؟ در حالی که سؤال مهمتر این است که اساسا چرا باید معلم بود؟ ما تا نقش انسان در هستی را درک نکرده باشیم ، نقش معلم در کلاس را نخواهیم فهمید. تا چرا بودن انسان پاسخ نگیرد ، چگونه بودن او جواب نخواهد گرفت. معلمی که بر اساس شناخت هایش عشق به کار یافت تحرک هم خواهد یافت و بنابراین کار اول من و تو این می شود که خود را بسازیم، زیرا دیگر سازی ممکن نیست تا خود سوزی صورت نگرفته باشد. خود سازی نمی شود مگر این که انسان شهامت خودسوزی را بیابد و با دست توانای خویش شعله ای برافروزد، کثافت ها و آلودگی های وجودیش را بسوزاند و تولدی تازه بیابد. افسوس که ما پیش از آنکه از آلودگی ها پاک شده باشیم بر خویش عطر پاشیده ایم و خویشتن را جز آنکه هستیم به دیگران معرفی کرده ایم. ما به جای آنکه رنگ خدا را گرفته باشیم ، به خدا رنگ زده ایم. چگونه می خواهیم دیگران را بسازیم و از اسارت ها رها سازیم در حالی که هنوز خویش را نساخته ایم؟ ما که خود اسیریم چگونه سخن از آزاد کردن دیگران می گوییم؟! * این پست برگرفته از کتاب تربیت کودک نوشته استاد علی صفائی حائری (عین.صاد) است که توصیه می کنم همکاران عزیز حتما یک بار آن را مطالعه بفرمایندبرچسبها: معلم, ایران, تربیتی, پرورشی [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 18:44 ] [ احمد ]
[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 18:32 ] [ احمد ]
[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 18:27 ] [ احمد ]
|
|||